|
پاره سیه کاری های روزانه
it seems that dreaming is a crime, but no one can stop me
|
Don’t try to convince others in the thing you don’t believe in; because they won’t be. That might be the secret of believing yourself…!!!
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 22:31 ] [ سایه ]
[ ]
Love has a capacity treasure it don't waste it on whom doesn't deserve otherwise it's gonna be finished but already might be too late...!!!
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 22:23 ] [ سایه ]
[ ]
حال که وجود هر سیاه سایه ای بسته ست به آفتابی درخشنده آفتاب را به آغوش می گیرم می پذیرم سیاهی ها را قد می کشم تا آسمان ها برای دیدارش حال که اطراق کرده ست بالای سرم سقف شیروانی خانه ام می درمش بلند می شوم روز به روز سرو خجل می کنم حال که خنکای نسیم امید قهر کرده با من و با طمانینه می گذرد از سرزمین همیشه آباد کوچ می کنم به آن جا بسط می نشینم بهر استشمامش دنبالش روم تا نا کجاها از آن آرام دخت لب بسته گوری بر جای مانده همین جا، کنار پاهایم غوغاییست درونم ندایی گوید به من وقت کولاک است فریاد می زنم برزخیان شنوند قد می کشم تا آسمان ها و آینده نیز نزدیک است شاید همین پس فردا [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 11:14 ] [ سایه ]
[ ]
هنوز ذره ای از تصویر ناواضحت مانده در چشمانم می بندمشان تا باز ببینمت ترس دارم از محو شدنش فکر نمی کنی دیر کرده ای؟
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 16:21 ] [ سایه ]
[ ]
آسمان هم ابری و درختان مملو از بی برگی باد خنک نفس های سرد سرد دست به جیب در پیاده رو سنگفرش وسیع آهسته، گام به گام صدای یکنواخت پاشنه ی کفش هایم طنین بی تو بودن را هی میشکند ... منم و دست به جیب دلتنگ هرم آغوشت عزیز منم و چتر غریب منم و انار بسته ی دلم منم و تخته سیاه سرنوشت منم و سبد سبد چشمان خیس
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 18:33 ] [ سایه ]
[ ]
همه چیز یک دفعه عین پتک، به سنگینی هرچه سنگینی است وجودم را متلاشی کرد امیدم را به آینده از ماه و ستاره و خورشید به کورسویی از روشنای کرم شب تاب در دل شب، این همه تاریکی تبدیل کرد سؤالی دارم از خدا آیا هرگز دیگر نتوانمش دیدن؟ آیا سرنوشت ظالمم لبخندش را دگر در دل نخواهد داشت؟ چه بسیارند حرف های خیس خورده در خون جگر چه بسیارند آواهای نهان در دیدگانم و چه اندک...چقدر اندک اند واژگان
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 18:43 ] [ سایه ]
[ ]
فردا که روم من تک و تنها همانند همیشه به اعماق و دل دشت به جوبارها و سبزهبه دریاهای بی رنگ به این سمای آبی به دره های تاریک خیالم کنار دلسپرده های پیشین شوم من خیره در چشمانشان، رنگ تو جویم در آن مجمع همانند مجانین، دلا بوی تو پویم نه در چشمانشان حسی به سان حس من جانا به تو نیست نه حتی یک نفر با جان و دل، عازم این ناکجاها برای دیدنت همسان من نیست.............................. 90/6/15
[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 19:15 ] [ سایه ]
[ ]
دانی ز زمین عشقت تا هفت فلک رفته؟ سخت مشتعل است از تو، حوای زبان بسته دانی که سخن نتوان از روز و ز شب ها گفت؟ آمدنت امروز خواب از دل او را رفت دانی که به کائنات دی دست توسل زد؟ فکرش همه این بود که از راه تو را خواهد دانی قلمش هر روز با عطر تو بنویسد؟ تا دور شوی ای دوست نور دیده بگریزد ...................................................... تقدیم به تو وجودی که آرامش نهان در تشویشم را مدیونش هستم
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 22:4 ] [ سایه ]
[ ]
لبخندت را هنوز به یاد دارم میان پلک هایم محفوظ است
[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 18:32 ] [ سایه ]
[ ]
راستی ... تولدت مبارک
[ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ 13:18 ] [ سایه ]
[ ]
... دوستت دارم فارغ از داشتنت
[ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ] [ 18:33 ] [ سایه ]
[ ]
نمرده است قلم و شوق نوشتن هنوز
دل در این سینه تپد زنده ام باز هنوز
قول دیروز از برم باز نویسم از برت گر کاغذی یافت نشود دیوار و زمین هست هنوز
فریاد زنم نام تو در تک تک سطر صفحه ها حسی در وجود عاشقم یاد تو را دارد هنوز
کنم مست این خلایق چون روم در صف حافظ توان می پراکندن میان آدمی دارم هنوز [ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ] [ 0:8 ] [ سایه ]
[ ]
خدا
آخ که هیچکس جز تو نمیدونه چه قدر دلم واسه ی خنکای صبح زمستون و صدای قار قار کلاغا تنگ شده
[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 17:2 ] [ سایه ]
[ ]
همه جا آرامش
آرامش خالص دریایم ساکن کم تلاطم، کم موج زیر نور مهتاب خنکای احساس عاری از دغدغه ها تجربه ی توقف عقربه ها لحن آشنای ماندگار آب لمس دلنشین شن با پاها آن گاه با اطمینان تام می شود گفت شب را صبح کردن کار آسانی است
از قلم افتاده ها: مدتی نبودم، این بار نه به خاطر مشغله بلکه به دلیل نبود احساس که این زمان، زمان کمبودهاست لطفا کم لطفی مرا ملاحظه نکنید با تشکر الف.سایه
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 19:39 ] [ سایه ]
[ ]
I’m trapped in wide red lines, better to say high walls Nothing’s left but breathing Wanting my dreams is only a dark spot far from me My eyes are dark’ my mouth’s locked’ my heart’s torn How pathetic I’m totally lost in the light [ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ] [ 11:14 ] [ سایه ]
[ ]
دنیایم را فدای هر دانه لبخندت می کنم
ای عزیز لبخندت پویا دنیایم بر فنا.................................... [ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ] [ 22:45 ] [ سایه ]
[ ]
سالیانی آزگار خامی می کردم
و ز متاع دنیا هیچ دریغ نکردم
ای کاروان راه کج کن، خاکی تر نشویم طوفانی ست صحرا، گم تر از این نشویم
قولی مردانه دهم، سعی خود بیش کنم سبحه بر لب باشم، خرقه بر تن بکنم
خوار و ذلیلم بسیار، مغفرت ها طلبم رو به تو باز گردم، قبله ی حق طلبم
فرصتم رو به فناست، ده زمانی دگرم که دگر لطف و تمنای تو یا رب ندرم
از قلم افتاده ها: ..... پی نوشت هام رو شما بنویسید. [ شنبه بیستم فروردین 1390 ] [ 18:21 ] [ سایه ]
[ ]
چند روزی ست زیسته ام دور از طبیعت زیرا زمانی ست جانم نهاده م به ودیعت دیدگانم را به دیدار تو نورانی نکردم بیا ما را ببین با تو شویم آشنا به غربت از قلم افتاده ها: یکی نیست بگه پس از چند سال و اندی آپت این بود؟؟؟؟؟
[ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 22:26 ] [ سایه ]
[ ]
برخیز به پیشوازش که سال نو آمد
اندر سخنیم همگی که به چه زود آمد
دریاب ثوانی را، لبخند بزن امروز
تا پلک زنی این رود، گویی که نیامد
از قلم افتاده ها: خیلی پیشاپیش سال نو همگی نو
[ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 ] [ 10:5 ] [ سایه ]
[ ]
بی هوا در هوای من ای هوای من پرسه می زنی و روز به روز حوا تر می شوم [ یکشنبه هشتم اسفند 1389 ] [ 0:7 ] [ سایه ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |